تا دریا - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 14:24
مویی کجا تا که بلرزد به سوی مندستی کجا تا که بلغزد به موی منرویی کجا تا بزنم بوسه از نیاز کو آن لبی تا بگزد بلکه روی منکوعاشقی تا به هوایش هوا شومکو شاهدی آمده در روبروی من کویی کجا تا بروم بیقرار اومستی کجا تا که در آید به کوی منرودی کجا تا که به دریا رساندمآبی کجا تا که بیاید به جوی من کو آن دهان ...
خانه تکانی - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 14:24
از غم و غصه و حسادتهاکینه ها، از تمام عادتهاغرزدن ها و ضجه کردنهاناله سر دادن و شکایتهااز طمع، بخل ورزیهاتنبلی کردن و کسالتهاتلخ گویی و بد زبانیهاعصبی بودن و جسارتهاغیبت و حرفهای درگوشیپیش گویی و از قضاوتهاعمر بر باد دادن و غفلت کشتن وقتها و ساعتهااز خرافات و جمبل و جادوشیخ جعلی شدن ارادتهااز ریا کا...
باشی - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 14:24
اگر در خلوتم باشی هزاران کهکشان دارمبرای پر زدن تا بی نهایت آسمان دارم در این مصری که در گیر است با قحطی دوریها دلی در فصل پیری چون زلیخای جوان دارم تو باشی در کنار من کسی دیگر نمی خواهمچرا چون با تو دیگر هر چه می خواهم همان دارمبیا بس نیست این دوری جدایی بی وفائیهابیا عالم ببیند من نگاری مهربان دار...
محمد - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:46
Alireza Najafi:در بیابان مثل باران آمدینو بهاری در زمستان آمدیدر زمین ابلیس ما را کشته بودجان انسان مرگ شیطان آمدیخار خشک و خاک تلخ و شور بودمثل گل در جسم گلدان آمدیجسم عریان بشر در احتضارمردگان را جامه ی جان آمدیکعبه در دستان بتها ملعبهبت شکستی عین ایمان آمدیآتش نیرنگ نمرود ی بپاچون خلیل در گلستان ...
قبله اول - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:46
دوباره رعد و برق ذوالفقار خیبریوننشان دارد زباران های طوفانسازکشتی را مهیا کندوباره سیل اشک بیت الاحزان ریشه کن آهنگ حرکت کرده برخیزید برخیزیدبسمت مسجد الاقصی دوباره ابرهه دارد سپاه پیل می آردپرستوها پرستوهابسمت قبله ی اول نماز دیگری بایدحرم پشت حرم آزاد باید کردپس از کرببلا و شام حالا نوبت قدس استم...
کارون - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:46
در جنگ ما را کربلا خواندند ، خوزستانآن روزها کارون ما اروند ما و هور ماسیراب بودندما کربلا بودیماز تشنگی نه بس که خون دادیمامروز هم ما کربلاییماینبار اما تشنه ی تشنهیک جورهایی کربلایی تر شدیم انگارجای شکایت نیست از کربلا بودناما یزیدی مسلکان آب برباید بترسنداطفال نخلستان ما در گیر و دار مرگ در گیرند...
جمعه - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:46
Alireza Najafi:جمعه هاو جمعه بازارو برادرها که ما باشیمدل یعقوب من در شور و تشویش استمی دانی چه می گویم... علیرضا نجفی + نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 14:8 توسط علی رضا |
بودن و رفتن - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:46
مثل سنگی و دلم آیینه استبزنی ناز کنی یکسان استزندگی مثل شهابی گذراستبودن و رفتنمان یک آن است علیرضا نجفی + نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 14:10 توسط علی رضا |
شتر - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:46
Alireza Najafi:یک لحظه درب خانه شتر را مهار کردبر مرکب اجل که خودش را سوار کرد پرواز روح خسته ی خود را نظاره کرددر مجلس عزای خودش رفت و کار کرد یک شاخه گل نداد بدستم همین کسیکه تاج گل به مجلس ختمم نثار کرد خندیده بود وقت زمین خوردنم ولیدر مردنم گریه چو ابر بهار کرودر مرگ من گریه چو ابر بر مزار کرد م...
روزهای سخت - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 15:26
هر کسی را دیده ام می گفت بختم بخت نیست هیچ کس جز در خیال دیگران خوشبخت نیست می روند از یاد خیلی زود ایام خوشی زندگی در اصل غیر از روزهای سخت نیست + نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 13:55&nbsp توسط علی رضا |
جرم - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 15:26
یک روز خیلی ساده خیلی اتفاقی پای تو در رویای من وا شدماندم که آن حجم عظیم عشقدر کوچکی قلب من جا شدبعد از چنین اوضاع و احوالی در شهر من بودم که تنها شدبار نگاه خلق می گفت عشقکار من بیچاره حاشا شددنیا ی من شد عکس چشمانتچشمان من غرق تماش