یک روز خیلی ساده خیلی اتفاقی
پای تو در رویای من وا شد
ماندم که آن حجم عظیم عشق
در کوچکی قلب من جا شد
بعد از چنین اوضاع و احوالی
در شهر من بودم که تنها شد
بار نگاه خلق می گفت عشق
کار من بیچاره حاشا شد
دنیا ی من شد عکس چشمانت
چشمان من غرق تماشا شد
باید چه می کردم بگو ای عشق
با این دلی که زود رسوا شد
عاشق شدن جرم است قاضیها!
یک ناگهان داری که بر پا شد
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان ۱۳۹۶ساعت 12:43  توسط علی رضا |
