خرید بک لینک
Alireza Najafi:
یک لحظه درب خانه شتر را مهار کرد
بر مرکب اجل که خودش را سوار کرد

پرواز روح خسته ی خود را نظاره کرد
در مجلس عزای خودش رفت و کار کرد

یک شاخه گل نداد بدستم همین کسی
که تاج گل به مجلس ختمم نثار کرد

خندیده بود وقت زمین خوردنم ولی
در مردنم گریه چو ابر بهار کرو
در مرگ من گریه چو ابر بر مزار کرد

مشکی به تن کرده ودر ختم چای داد
پوشیده رخت مشکی و در ختم چای داد
از خاطرش پریده که با من چکار کرد

مردی که در نبودن من نوحه خوان شده
این نوحه خوان عزادار مرگ من
در زندگی هر آنچه نه شایسته بار کرد

حالا پس از نماز، شهادت که خوب بود
این خوب مرده راکه دیروز خوار کرد

از دست دوستان و رفیقان کشیده ایم
هر آنچه دیده ایم همین روزگار کرد

علیرضا نجفی

+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 14:12 توسط علی رضا |

برچسب: نویسنده: آرین اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:46

صفحه بندی