برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد
حالا که قرار است که در هم بنویسی
یادت نرود نام مرا هم بنویسی
من لایق هیچم و تو سلطان سخاوت
هیهات شما مزد مرا کم بنویسی
چون باغ عطش دیده به امید توام تا
بر خشک دو چشمان دلم نم بنویسی
هر چند محال است ولی مرگ مرا کاش
آن روز دهم ،ماه محرم بنویسی
حالا که غمت این همه شیرین و گوارا
خوب است که هر روز مرا غم بنویسی
علیرضا نجفی
شهریور ۱۴۰۲
برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد
علی می گویم و شادم
ز هر اندوه آزادم
شنیداست آسمان دایم
به نامش بانگ فریادم
خراب نام او هستم
ولی آباد آبادم
چه کس را من نمی دانم
که داد این نام را یادم
زمانش ؟از ازل گویی
خدا جا داده در یادم
عجب راهی عجب حالی
که من در راهش افتادم
سرشته حق به نام او
گلم را ذات و بنیادم
شنیداست آسمان دایم
به نامش بانگ فریادم
علی گویان علی گویان
بمیرم
برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد
رنگی از عشق در نگاهت نیست
بویی از زندگی به چاهت نیست
صبح و شامت یکی شده است انگار
جلوه ی روشنی به ماهت نیست
خشک و بی روح و بی صفا پاییز
سبزه در ساقه ی گیاهت نیست
من سراپا نیازم و محتاج
بی نیازی دگر گناهت نیست
لشکرت جز سیاه لشکر نیست
غیر من کس در این سپاهت نیست
سرد و بی روح و بی تفاوت آه
چون اجاقی که دود ِ آهت نیست
خلوتی ما دوتا خراب و مست
در خیالات پر گناهت نیست
علیرضا نجفی
اسفند ۱۴۰۰
برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد
من روزگاری داشتم
چون جوجه ای بی بال و پر دور از قفس افتاده ام
در بستر نومیدی پر خار و خس افتاده ام
چون آبشاری مانده در یاد و خیال دره ها
خشکیده رودی در دل دشت از نفس افتاده ام
من آدمی بیچاره ام من روزگاری داشتم
دور از وطن در غربت از دست هوس افتاده ام
محراب قدس مریمم از آسمانم وعده ها
بی رزق و روزی در پی ماش و عدس افتاده ام
سیمرغ قاف وحدتم در اوج ناز و عزتم
محروم از اوج آسمان همچون مگس افتاده ام
علیرضا نجفی
اسفند ۹۹
برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد
می شود در چشم جان دری درخشان نام تو
می شود سیراب جان عالمی از جام تو
در میان شوره زار خشک همچون آب نهر
نوبهاری تازه می سازد زمین را گام تو
ابتدایت اول عشق است و مانایی و مهر
بی نهایت عشق بازی شد دم فرجام تو
گشت شیرین کام تلخ عالم از دین شما
تلخ شد از جور مردم گرچه دائم کام تو
سنگ گلدان دل سنگین کافر داد گل
از طلوع نور و آب زمزم اسلام تو
علیرضا نجفی
عید مبعث
اسفند ۹۹
برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد